الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

269

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

خلق شده يا از براى ماده ، كه مىشكافد و از آن رنگ‌ها بيرون مىآيد ؛ چون رنگ‌هاى طاووسان . آيا از براى اين تخم مدبرى را مىبينى كه تدبير و صلاح انديشى آن نموده باشد ؟ » . راوى مىگويد كه : ديصانى مدتى طولانى سر خويش را به زير انداخت ، بعد از آن گفت كه : شهادت مىدهم كه نيست خدايى مگر خدا كه جامع جميع صفات كمال است ، در حالتى كه يگانه است و او را شريكى نه . و آن‌كه محمد صلى الله عليه و آله بنده و رسول او ست و تو امام و پيشوا و حجتى از جانب خدا بر خلقش و من توبه‌كارم از آنچه بودم . 220 / 6 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از عباس بن عمرو فُقَيمى ، از هشام بن حكم روايت كرده است در حديث زنديقى كه به خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام آمد و از جمله آنچه آن حضرت با او فرمود كه : « آنچه تو مىگويى كه خدا دو تاست ، خالى از اين نيست كه يا هر دو قديم‌اند و قوّت دارند و بر هر فعلى كه ارادهء آن دارند و خواسته باشند كه در آن منفرد باشند كه هر يك ديگرى را مدخليت ندهد ، يا هر دو ضعيف‌اند كه هيچ‌يك از ايشان به تنهايى قدرت بر آن ندارد و يا دارد و ارادهء آن ندارد و هر يك قوه و قدرت بر پاره‌اى از كارها دارد و يا يكى از اين دو قوى است و ديگرى ضعيف است . پس اگر هر دو قوى باشند ، چرا هر يك از دو خدا ديگرى را دفع نمىكند كه منفرد و تنها باشد در تدبير عالم ؟ چه خواهش غلبه و استعلا در هر صاحب قوتى مركوز است . و به قدر قوت و قدرت خويش به عمل مىآورد . و اين مستلزم نفى هر دو است ؛ چه ممكن است كه ارادهء هر يك به نفى ديگرى تعلق گيرد . و اگر گمان كنى كه يكى از اين دو قوى و ديگرى ضعيف است ، ثابت مىشود كه خدا يكى است ؛ چنانچه ما مىگوييم ؛ به جهت عجزى كه ظاهر و هويداست در دويم ( چه آن محتاج است به سوى قوى ؛ زيرا كه قوى وجودش اقوى است و از او ضعف وجود تصور نمىشود ، مگر به جواز خالى بودن ماهيت از وجود ) . پس اگر بگويى كه ايشان دواند ، خالى از اين نيست كه يا هر دو از هر جهت با هم اتفاق دارند ( و در حقيقت كه ما به الامتيازى در ميانهء ايشان نيست و اين ، مستلزم نفى تعدد است ، - چنانچه بيايد - ) و يا هر دو از هر وجهى با هم اختلاف دارند و چون ديديم كه خلائق انتظام دارند و چرخ را ديديم كه مىگردد و تدبير را يكى ديديم كه اختلافى در آن نيست و شب و روز و آفتاب و ماه را ديديم كه در ايشان نيز كمال انتظام است ، صحت اين امر و تدبير عالم و تناسب امر دلالت نمود بر اين‌كه مدبر عالم ، يكى است .